خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام

بایگانی
آخرین مطالب

دلم برای بلاگفا تنگ شده، چند روز است دارم به این فکر میکنم برنمیگردم که چه شود؟ که لج کنم با اینکه یک تکه از پازل زندگی ام  به راحتی فشار دادن دکمه Delete گم شد؟ حقیقت این است که من در مملکت بیان احساس غربت میکنم، حقیقت این است که انگار کلمه هایم را اینجا با تف میچسبانم و هعی شل میشود و میریزد حقیقت این است که صاحبخانه بیان آمده در دلم را زده که موعد تخلیه رسیده، یا تمدید کن و یک چیزی بگذار روی رهن و اجاره یا اینکه تا آخر ماه...

دلم هوای خانه ی خودم را کرده، هوای حوض فیروزه و شمعدانم را، هوای روزهای خوب، دوستان خوب، کلمه های خوب، هوای عصرهایی که حیاط را آب پاشی میکردم و بوی نم خاک جنون مطبوعی میریخت به جان... رفتم از مغازه ی مش رحیم چند تا کارتون پدر و مادر دار آوردم به اضافه چندتا کارتون موز:) کم کم روزنامه بپیچم و چسب پهن بزنم و ... برویم:) قدیمی ها پر بیراهه نمیگفتند که هیچ جا خانه ی خود آدم نمیشود :)

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۶ ، ۰۳:۰۹
فرزانه :)